کتگوری

2009/09/16 at 18:27 | In بی لیبل | 1 Comment

این چند ماهه یک فولدر جدید به گوشی‌ها و رایانه‌های ملّت افزوده شد که اگر نامش از بیست‌و‌سی پخش شود، می‌شود: «عکس‌های اغتشاشات اخیر!»

فحش

2009/07/15 at 20:27 | In بابا, باخاصیت, بازتاب, بازی‌بازی, بحث‌های مهم و اساسی, تحمل‌کن!, خبر اختصاصی, خبر فوری, دهن سرویسی, ديدگاه, دیالوگ, شبکه, قاعده, مسابقه, مستند, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن | 9 Comments

- [...] [...] [...] [...] [...] [...]
- آقا چرا فحش میدی؟
- بابا [...] [...] [...] [...] [...] [...] [...]

ابهام

2009/07/04 at 13:10 | In تقسیم‌بندی‌ها, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, ژانر, کشف, کلیش‌ه, گیجی | 2 Comments

یکی از ابهامات زندگی‌ام این است که، در آن روز ِ به‌خصوص، با چه حسی و چه شکلی، محمد هسته‌ی خرماهایی که می‌خورد را توی کاسه‌ی پسرعمویش علی می‌گذاشت؟!

زهی عشق!

2009/06/30 at 09:54 | In انتظارها, جابجایی | Leave a Comment

از مرد بودنت خجالت میکشی وقتی سارا نائینی چه چه می زند: «زهی عشق… زهی عشق!!! که ما راست خدایا…» و تو هنوز توی حمام روی تحریرهای استاد جواد یساری کار میکنی!!!

جکسون

2009/06/27 at 01:57 | In بی‌لیبل | 2 Comments

مایکل جکسون ۵۰ ساله هم دیشب مُرد؛ ولی جمشید مشایخی هنوز زنده است!

هدف

2009/06/13 at 08:05 | In معلم, مناسبت | 2 Comments

This is me به نظرم کم کم برای بزرگ شدن هم که شده باید شکستو بپذیریم. درسته! به نظر میرسه بازنده ی اصلی ما نبودیم، امّا ما شکست خوردیم؛ چون از امروز تا چهار سال دیگه محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایرانه. اینه که مهمه…

پ.ن: (نقل از فؤاد) “ما هدفمون رو با وسيله ى انتخابات پيگيرى کرديم؛ اگه نرسيديم بهش وسيله عوض می شه…”
بچه ها؛ گوش به زنگ باشین!

عشق

2009/06/10 at 15:55 | In تلفیق, دیالوگ | 1 Comment

عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است.
عشق به وطن ضرورت است، نه حادثه.
عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه.

نادر ابراهیمی

تماشا

2009/06/06 at 21:38 | In دیدگاه, شبکه, شعر دیگران, مستند, معلم, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, مونولوگ, همین حالا | Leave a Comment

پیاده تا نبودنت
رفتم و تنهاتر شدم
توی تئاتر زندگی
بغض یه بازیگر شدم

رپر

2009/05/31 at 16:16 | In دیالوگ | Leave a Comment

رپر: تو که هی راه میری، ژل و کتیرا می‌زنی…

- حالا بگو شما مشکلت با کدومشه؟ ژل زدنه، یا راه رفتنه؟!

نِی

2009/05/26 at 22:47 | In خاطره, نوستول | 3 Comments

شیرکاکائو؛ همیشه وقتی نِیّ‌و فرو می‌کردیم توش تازه یادمون میومد باید تکونش می‌دادیم…!

سفید و سیاه

2009/05/09 at 15:32 | In بی‌لیبل | 4 Comments

نویسندگان بزرگ دنیا را نه به صفحه‌هایی که سیاه کرده‌اند می‌شناسند، و نه به ریش‌هایی که سفید کرده‌اند؛ آن‌ها به کاغذهایی که مچاله کرده و به سطل زباله روانه کرده‌اند، مشهور هستند.

جهان سوم

2009/05/05 at 11:36 | In ديدگاه | 1 Comment

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود، و هر کس که بخواهد خانه‌اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد.

پروفسور حسابی

بلاگرز

2009/05/04 at 16:20 | In ديدگاه, دیالوگ, روزنامه | Leave a Comment

- روزنامه‌ها رو باید بدن دستِ وبلاگ‌نویس‌ها!
- ها والللاه!

پرونده

2009/05/03 at 12:09 | In دهن سرویسی, ديدگاه, دیالوگ, روزنامه, کمی بلندتر از کوتاه | Leave a Comment

نامه‌ی کروبی به “کیهان” را خواندم و عاشقِ این تکه‌اش شدم: «مرا به بی‌سوادی متهم کرده‌اید. نمی‌دانم شما در کدام مدرسه و دانشکده و حوزه درس خوانده‌اید. اما از شما با آن آرشیو غنی اطلاعاتی و امنیتی در موسسه کیهان (که در آن ابعاد زندگی همه افراد مورد نظرتان مضبوط است) بعید است که ندانید و نتوانید پوشه مربوط به اینجانب را بیابید تا بفهمید که مهدی کروبی دانش‌آموخته دانشگاه تهران پیش از انقلاب اسلامی بوده و افتخار کسب اجازات علمی و اجتهادی متعدد از مراجع معظم تقلید و اساتید کهن سال حوزه علمیه قم و تهران را در کارنامه خود دارد. مگر آنکه بگویید این مدارک را هم دیده‌اید و برای آن اساتید نیز احترامی قائل نیستید و این البته خود عذر بدتر از کناه است که به مقام امامت امت و رهبری انقلاب اسلامی امام خمینی اهانت می‌کنید که به فرد به‌زعم شما بی‌سوادی چون من این همه احکام متعدد داده‌اند. یاران مرا نفوذی نام نهاده‌اید. در میان یاران من به جز افراد خدوم بسیاری از یاران و نزدیکان امام عزیز حاضرند. نمی‌دانم شما در عمر خویش اصلا امام را از نزدیک دیده‌اید یا نه؟»!

خربزه در دهان

2009/05/02 at 14:52 | In تاريخ گذشته, تصحیحات, تقسیم‌بندی‌ها, تلفیق, توی هوای شاعری, دش‌شویی, های‌کو | 2 Comments

ببین که نارفیقِ ما
پاس به رقیب میدهد
خربزه در دهان مکُن!

دیوار

2009/04/26 at 19:07 | In خاطره | 1 Comment

حوصله کوتاه ترین دیوار زندگی‌مون بود… یادته؟

مرحوم

2009/04/25 at 14:09 | In شبکه, فیلم, قاعده, کلیش‌ه | Leave a Comment

وقتی فردی مرحوم می‌شود، همیشه کسی نواری مشکی در آستین‌اش دارد که ضمیمه‌ی عکس مرحوم یا مرحومه (ترجیحاً عکس خندان‌اش) کند!

تلفیق ـ ۲

2009/04/21 at 15:53 | In اضافات, تلفیق, مثل‌ها و عسل‌ها | Leave a Comment

با صد من عصا هم نمیشه قورتش داد!

*

2009/04/20 at 14:06 | In نام کتاب | Leave a Comment

“انسان‌هایی این همه خائن”
یک اسم است.

نویسنده

2009/04/18 at 19:35 | In بی‌لیبل | 1 Comment

شاید فصل اول کتابمو گذاشتم تو بلاگ.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.