خَربُزه

توی دستشویی، قیافه‌ام دیدن داشت. حیف که کسی توی دستشویی دوربین مخفی کار نمی‌گذاشت، وگرنه می‌توانست یک جُکِ بامزه را از نزدیک تماشا کند. تازه داشتم پی به معنایِ عمیقِ ضرب‌المثلِ شیرینِ پارسیِ خودمون می‌بردم که: «هر کی خربزه می‌خوره، پای لرزش هم می‌نشینه»! بله. خربزه را دمِ غروبی خوردم و حالا پای لرزش نشسته بودم.

سنّ

گاهی اوقات «سنّ» عامل تعیین‌کننده‌ای است…
به حدّی که دو نفر، فقط به دلیل نداشتنِ تشابه‌اش، باید تا آخر عمر، در حسرت زندگی کنند.

دختر دایی گم شده

داریوش مهرجویی: دایی سینمای ایران رفت. طنین صدای گرم او هنوز در گوشم است، دختر دایی گم شده، گم شده، روح سرگردان شده دختر دایی طعمه دریا شده… و روح ظریف او نیز واقعاً طعمه دریا شد… طعمه بی‌توجهی‌ها، بی‌تفاوتی‌ها، ندانم‌کاری‌ها… و در این چند سال اخیر، خسرو شکیبایی را درنیافتند.
[خبرگزاری فارس، تیر 1387]

دیدم نمی‌شود

خسرو شکیبایی: در هامون چند بار تپق زدم و بعدش ادامه ندادم. مهرجویی داد زد و گفت: «چرا معطل می‌کنی؟» گفتم: «خراب شد.» گفت: «چی‌چی خراب شد، من همینو می‌خوام.» بعدش یکی‌دو بار سعی کردم آگاهانه تپق بزنم، دیدم نمی‌شود.
[ماهنامه‌ی فیلم، مهر 1384، شماره‌ی 337]

فصل‌نامه‌ها

از خواص فصل‌نامه‌ها این است که می‌توان روی‌شان خواند: «سال دوم» و بعد توی‌شان خواند: «شماره 5»!
البته آن‌ها این خاصیتِ دیگر را در صفحات آخرشان دارند. چون بعضاً آن‌جا می‌خوانیم: «صفحه‌ی 264»!

لحظاتِ زندگی

در بهترین لحظات زندگی‌ام خودم حضور نداشته‌ام. شرحش زمان دیگری می‌خواهد. لحظاتی که می‌توانست یکی از بهترین بخشِ خاطراتم را تشکیل دهد. مجال‌ش از وقتِ اینجا بزرگتر است… باشه بعداً!

«مرو ای دوست»

ترانه‌ی «مرو ای دوست» از محمد اصفهانی.
یکی از خواص این آهنگ این است که به هر موقعیت غم‌انگیزی قابل تعمیم است و می‌توان از آن به مناسبات مختلف، کلیپ ساخت و در رسانه‌ی ملی به نمایش گذاشت.