دیوار

حوصله کوتاه ترین دیوار زندگی‌مون بود… یادته؟

Advertisements

مرحوم

وقتی فردی مرحوم می‌شود، همیشه کسی نواری مشکی در آستین‌اش دارد که ضمیمه‌ی عکس مرحوم یا مرحومه (ترجیحاً عکس خندان‌اش) کند!

مرگ

عیدی خدا در روز دوازده فروردین به ما بعد از پنجاه سال اسیر دام اعتیاد بودن، مرگِ پدربزرگِ مادری‌ام بود. یکی از خواب‌هایم این است که روزی سازنده‌ی این موادِ کوفتی را پیدا کنم…

[البته فرقِ این مُردن با مرگِ هفت ماه و یک روز پیش ِ مادربزرگم در این است که این بار نه تنها یک انسان و یکی از عزیزترین‌هایم فوت کرده، که با مرگ او،‌ یک عشق خاک شده؛ یک علاقه مُرده؛ (کنار هم هم خاکشان کردند) و حالا در آن دنیا به هم رسیده. پس حق داشتم این همه گریه کنم… یکی دو تا درد که نبود؛ تازه جبرانِ‌ دفعه‌ی پیش هم بود. این بغضِ فروخورده‌ی قبلی هم بود که به نظرم ترکید…]