لحظاتِ عشق

لحظات عشق‌ات را تنها باش
با کسی قسمت نکن‌شان
این‌جوری برای هردوی ما بهتر است…

Advertisements

هیچ می‌دونی

– هیچ می‌دونی چرا دیوار دستشویی‌ها سیاه نیست؟
– کی گفته همچین حرفی‌یه؟
– سؤال رو با سؤال، جواب نده. می‌دونی؟
– نه. چون اصلاً این قضیه رو قبول ندارم…
– سؤال رو با نظریه جواب نمی‌دن،
– نه. چرا؟
– چون بشه راحت سوسک‌هاش رو کشف کرد!
– مسخره بود. دیوار کجا سیاهه، که دیوار دستشویی باشه؟
– بعد هم با آفتابه و شیلنگ، سوسک بیچاره رو به رگبار می‌بندن آخرش بیچاره به همون جایی که بود برمی‌گرده. منتها حالا مثل موش آب‌کشیده شده.
– آره لابد حسابی خجالت می‌کشه.
– البته حالا دیگه اون یه موشِ مرده‌ی آب‌کشیده است… پس خجالت براش معنایی نداره. داره؟

بهترین راه

بهترین راه برای دررفتن از چتِ تصویری: «وب‌کم ندارم.»
بهترین راه برای دررفتن از چتِ صوتی: «میکروفون ندارم.»
بهترین راه برای دررفتن از چتِ متنی: «کیبورد ندارم.»
بهترین راه برای دررفتن از چت: «مودم ندارم.»
بهترین راه برای دررفتن از ایجاد رابطه: «همسر دارم.»

خودکُشی

هنرمند هیچ‌وقت پیر نمی‌شود.
اگر شما یک آدم پیر تنهای بی‌کار و بی‌پول و بی‌محبت هستید که صبح تا شب تو خونه نشسته و کانال‌های تلویزیون رو عوض می‌کنه، براتون متأسفم.
ولی مطمئناً شما هنرمند نیستید.
خودکُشی رو به‌تون پیشنهاد می‌کنم!

اغراق

بدون اغراق، پول‌شُماردن را بلد نیستم!
بی‌اغراق‌تر از این، حرفی تاکنون نزده‌ام!
این حرفم، آن‌قدر خالی از اغراق، هست که بخواهم سال‌ها بعد تکذیب‌ش کنم…

بالاترین

چه فکر جالبی‌یه. اینکه کسی یه وبلاگ آزمایشی بسازه و توش بی‌نهایت پست، بی‌نهایت کامنت برای هر پست، بی‌نهایت فایل با بی‌نهایت حجم (حداکثر 3 گیگ) برای هر پست، بی‌نهایت صفحه، بی‌نهایت موضوع و بی‌نهایت لینک را برای آزمایش قرار بده که برای اولین بار از تمامی امکاناتِ بی‌نهایت وردپرس استفاده کرده باشه.

حفظِ حافظ

قدیم‌ترها، این فکر رفته بود تو کله‌م که حالا که حافظه‌م خوبه، برم قرآن رو حفظ کنم. یه اسم و رسمی هم می‌شد واسه‌م، بابابزرگ‌م رو هم خوشحال می‌کردم.

ولی بعد پشیمون شدم و برای خوشحال‌کردنِ کوچیک‌ترین عمه‌م، تصمیم به حفظِ «حافظ» گرفتم.

بازیِ «ضدّ خرخون‌ها»

– اسمش بی‌ربطه، ولی بامسمّاست…
– آره. اشمش خیلی بی‌ربطه، امّا خیلی بامشماشت…

روش بازی
هیچی بابا. اسم 3 تا درسی که ازشون بیش‌تر از همه بدتون می‌اومد رو بنویسید. بعد جلوش یه‌دونه «:» بذارید، بعد اون‌وقت یکی از معلم‌های دوره‌ی راهنمایی یا دبیرستان‌تون رو توی اون درس توصیف کنید.

می‌شه این‌جوری به دو نتیجه‌ی خیلی مهم رسید:
1- نتیجه‌ی خیلی مهم اول.
2- نتیجه‌ی خیلی مهم دوم.
فکر نمی‌کنید اگر من هم بخوام نتیجه‌گیری کنم، فرقی با بچه‌های خرخون نخواهم داشت؟

پس بریم سراغ 3 تا روپایی خودم:

1- ریاضی:
مغرور
خودخواه
قاطع
کیف‌سامسونت داشت.
استقلالی بود.
تقلّب، غیرممکن.
شوخی زیاد می‌کرد.
تو همایش «الگوهای برتر» همیشه نفر اول بود. چون روش تدریس همراه با شعر و طنز رو انتخاب کرده بود. ولی خُب فقط برای اون همایش. توی کلاس، همون معلم‌ریاضی همیشگی بود.

2- تاریخ:
معلّم جغرافیا و اجتماعی هم بود.
مهربون
اهل ذوق‌کردن
تقریباً روانشناس
مخالفِ جُک‌های مستهجن به طوری که وقتی روز آخر مدرسه که باهاش درس داشتیم، بچه‌ها رو آورد جلو تا جُک‌های پاستوریزه تعریف کنند، ولی یکی‌شان جُکِ کمی «خفن» تعریف کرد، صورت‌ش را با سیلی سرخ کرد حسابی! بقیه هم حسابِ کارشون رو کردن…
یه بار باهاش رفتیم «همایش الگوهای برتر نمی‌دونم چی‌چی» نمایش اجرا کردیم که توش، نقش معلم برتر رو بازی می‌کرد. بعد رومون به‌ش باز شد و […] و هی کتکمون زد تا حرصش رو خالی کنه!
آخر سال با اینکه ماشین نداشت، براش به مناسبت روز معلم یه عروسکِ ناز و تپل خریدم که بذاره جلوی ماشین‌ش!

3- شیمی:
عینک‌ش بدجوری ته‌استکانی بود.
مغرور
شوخی کم
ضایع می‌کرد همه رو.
همه‌ش با کنایه و گوشه حرف می‌زد.
از اون آدم‌هایی بود که دوست داشتیم نارنجک ببندیم به کمر بچه خرخونِ کلاس، بگیم بعد از مدرسه، معلم برسونه‌ش خونه، تا هر دوشون برن به دیار باقی… ولی مشکل اینجا بود که اصلاً ماشین نداشت!

خُب تموم شد. به همین سادگی. خیلی دوست دارم بدونم اگه ققنوس آبی، اسپایدرمرد، تراموا، یک فتحی، خنده و فراموشی و دوستان‌شان بخواهند چنین روپایی‌ای بزنند، ریختِ پست‌شون چه‌شکلی می‌شه!

فضولی فرهنگی 2

به نام تک نوازنده ی گیتار عشق
سلام عزیزم زهرا جان من تو را از ته قبلم دوستت دارم و بدان که اصلاً دروغ نمی گم
امیدوارم به جاهای بالایی برسی
خدایا آنکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت
در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش بگذار
I Love
دوستدار همیشگی تو

تماشاگران

تماشاگرهایی که وقتی خودشون رو تو تلویزیونِ ورزشگاه می‌بینند، دست تکون می‌دن…
متأسفانه دوربین، هیچ‌وقت نمی‌تونه ضایع‌شدن‌شون از کات‌خوردنِ تصویر به تصویر بازیکن‌ها رو به ثبت برسونه.

م

وقتی به کسی که هنگام گوش‌دادن به موسیقی مُحسن‌چاوشی، فکر می‌کند درحالِ گوش‌دادن به یک موسیقی فاخر است، بگویید: «این چرت‌و‌پرت‌ها چی‌یه گوش میدی؟» به‌تان لبخندی می‌زند که حاوی چنین پیامی است: «کاش شرایط من رو درک می‌کردی.»