حیوان‌ها

من یک عادت بدی دارم… و اون هم اینه که از حیوانات بیزارم. از تمامشان. بدون استثناء. من عاشق انسان‌ها هستم. ما انسان‌ها این قدرت را داریم که یک گنجشک را کباب کنیم، یک جوجه را به سیخ بکشیم، و راضی به پیرگوسفندان و گاوهای میان‌سال نباشیم. امّا نمی‌کنیم. خیلی‌های‌مان این کار را انجام نمی‌دهیم. حیوانات وحشی این ویژگی را ندارند و به همین دلیل من آن‌ها را دوست ندارم بچه‌ها. دوست ندارم توی خانه‌ام گربه داشته باشم. دوست ندارم با سگِ خانگی‌ام روی یک تخت بخوابم. دلم نمی‌خواهد هم‌صحبتِ شب‌هایم مرغ و خروس‌های مش مریم باشند… من بچه‌ی واقعی می‌خواهم. بچه‌ی آدم. یک انسان.

و بدبختانه هرچقدر هم که خوب، این حیوان‌ها یک ویژگی بد دارند؛‌ آن‌ها دندان‌های تیزی دارند و متأسفانه عقل ندارند، احساس ندارند، عشق ندارند و ما پستاندارانِ خوش‌مغز اگر این‌ها را نداشتیم، حیوان‌های وحشی خوبی می‌شدیم… ولی نشدیم. نخواستیم بشویم. این را مانع پیشرفت‌مان می‌دانستیم. هه! حتا درمورد چنین چیزی هم به فکر پیشرفت مان بودیم. به فکر پیشرفت خودمان بودیم. بیشترمان باز البتّه! به همین دلیل است که من انسان‌ها را دوست دارم. چون آن‌ها مغز و قلب و احساس دارند و با همین سه نیز همه چیز را درک می‌کنند. آقایان، خانم‌ها، خیلی ببخشید! خیلی ببخشید که من عادت‌های خیلی بدی دارم…

توضیح: تحت تأثیر دیدن «Evil’s Advocate» و شنیدن خبری از تلویزیون درمورد خفه کردن دسته جمعی جوجه‌ها که بعضاً با نطفه‌شان هم تخم مرغ نیمرو می‌کنیم.

زینت

گروه فرهنگی: … در بخش بازیگر زن، آن هاتاوی و کیت وینسلت مدعیان اصلی هستند. البته حضور آنجلینا جولی هم در این بخش می‌تواند زینت‌بخش شب اهدای جوائز محسوب شود. (!)

روزنامه‌ی وزین اعتماد، شنبه ۵ بهمن ماه ۱۳۸۷، صفحه‌ی آخر

اشعار کلاسیک

شعرهای کلاسیک برایم مُدرن‌تر هستند تا آن‌ها. موضوعات نوتری‌اند. هرچند قالب کهنه‌ای دارند. ولی جهان‌شمول‌تر و به‌روزتر می‌نمایند. و همه‌ی این‌ها یعنی اشعار کلاسیک بیشتر این قابلیت را دارند که به گُه کشیده شوند!