خدا

خداوندگار را؟ نه! این خواست زیادی بود. لیون مطمئن نبود از پس اش بربیاید. پس کمی فرصت خواست تا فکر کند. پادشاه نیز نامردی نکرد و پنج ثانیه به او مهلت داد و بعد شنید: «چشم سرورم!» ولی مجازات تعیین شد که اگر سه تا غروب دیگر، تاج پادشاهی خداوندگار را برای پادشاه نیاورده بود، سرش از تنش جدا کنند. همین کار را هم کردند. منتها به نامردی در غروب دوم. که اگر نکرده بودند، هیچ گاه نمی‌توانستند بکنند. چون خورشید پس از آن دیگر – دست کم تا پایان عمر لیون- غروب نمی‌کرد. به اندوه گریست و پس از جرعه ای خروس، بنالید از سگ که چرا هپلی هپلو نمی‌خواند تا بانونشان از راه رسید و سرش را برید. همانجا کبابش کردند و زنانش تخم نمودند و تخمهایش را نیمی آب پز و نیمی مغز پز طبخ کردند. همانجا کارشان تمام شد. این به نوعی نافرمانی از پدرخوانده تلقی می‌شد و همین هم به ضررشان تمام گشت. تخم مرغ را مغز پز کردن، همین بلایا را هم بدنبال دارد.

به هر حال درنهایت آنها بودند که می‌خندیدند. نه سگ ها خرس شدند، و نه خروس‌ها بیوه. تنها شکلات بی مغز، سر به سر ایل گذاشت و چارلز سر به سر لیوس آداموس. که البته این یکی کجا و آن یکی کجا؟ چون لیوس آداموس یک دختر بود و سر به سر گذاشتن چارلز با یک دختر در زمان آنها معنی خوبی نداشت. هر چند حالا دیگر عادی شده بود. پس آن دو همدیگر را در آغوش گرفتند و پس از بوسه ای سرد، بر هم محرم گشتند… خدا گفت: «فتبارک الله!» لیون گفت: «احسنت! چه صدای دلنشینی داری…» پرنس چارمینْگْغْزْجْ از گرد راه رسید و بر کوه سرد سوار شد و اسب نر را خواجه کرد تا مشکلی پیش نیاید. خنده‌ی بیگاهش در آن لحظه کار دستش می‌داد. پس سعی کرد خودش را کنترل کند. چون نتوانست، سر خویش به باد داد و همراه اسب، کباب شد. لیون با god در کشاکش. خواست تا سرش را ببرد. ولی او سر نداشت. به دنبال سینه‌اش گشت تا قلبش را پاره کند؛ امّا خدا سینه نداشت. پس تصمیم گرفت از زخمی کوچک بر هر جای بدن‌اش که شده، شروع کند. ولی بدنی نیافت. پرسید: «پس این صدا از پس هنجره‌ی چه کسی آمد؟» جواب شنید: «جبرائیل نبی.» همانجا موسی خندید. هق هق داشت ولی حق نه. پس خدا زد زیر گوشش. همینجا قلم و دوات نویسنده تمام شد پس درخواست  آنتراکت کرد. پذیرفت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s