فحش

2009/07/15 at 20:27 | In بابا, باخاصیت, بازتاب, بازی‌بازی, بحث‌های مهم و اساسی, تحمل‌کن!, خبر اختصاصی, خبر فوری, دهن سرویسی, ديدگاه, دیالوگ, شبکه, قاعده, مسابقه, مستند, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن | 9 Comments

- [...] [...] [...] [...] [...] [...]
- آقا چرا فحش میدی؟
- بابا [...] [...] [...] [...] [...] [...] [...]

ابهام

2009/07/04 at 13:10 | In تقسیم‌بندی‌ها, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, ژانر, کشف, کلیش‌ه, گیجی | 2 Comments

یکی از ابهامات زندگی‌ام این است که، در آن روز ِ به‌خصوص، با چه حسی و چه شکلی، محمد هسته‌ی خرماهایی که می‌خورد را توی کاسه‌ی پسرعمویش علی می‌گذاشت؟!

فقر

2009/04/16 at 15:12 | In تقسیم‌بندی‌ها, موقعیت‌های مشابه | 5 Comments

کسی که زندگی اش در فقر شروع شده باشد، تا آخر عمر -حتی اگر پولدار هم شود- مانند یک فقیر فکر می‌کند…

بزرگ

2009/04/09 at 19:44 | In قاعده, من, موقعیت‌های مشابه, پسر بچه | 1 Comment

از وقتی یادمه هر کاری خواستم بکنم بزرگترها می‌گفتن: تو دیگه بزرگ شدی! اِ نه! زشته. تو نباید این کارو بکنی…
پس من کی کوچک بودم؟

از دست دادن

2009/03/25 at 19:54 | In فنآوری, من, موقعیت‌های مشابه | Leave a Comment

از آخرین باری که چیزی را از دست دادم به بعد، عادت کرده‌ام برایش Reminder بگذارم.

آینه

2009/03/21 at 22:24 | In انتظارها, لذت, مستند, من, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, مونولوگ, کشف, گمشده | 1 Comment

امروز صبح که از خواب پا شدم، رفتم جلوی آینه و به صورت خودم نگریستم. از دیروز تا امروز یک سال بزرگتر شده بودم!

چارشنبه سوزی

2009/03/17 at 06:05 | In شبکه, مناسبت, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن | Leave a Comment

هر چه خسارات ناشی از چهارشنبه سوزی در فردی بیشتر باشد، میزان شدّت و حدّت سارّی یا پشیمانی نیز در مصاحبه‌ی اختصاصیِ بعد از عمل در بیمارستانِ مذکور، با گزارشگر سیما، در فرد، بیشتر می‌شود…

مواجهه

2009/02/15 at 02:54 | In راهکار, قاعده, موقعیت‌های مشابه | 2 Comments

در مواجهه با ۹۷ درصد از مشکلات جهان، معقولانه ترین راه حل است: «بخند و بگذر»!

ایده ای

2009/02/11 at 23:18 | In اضافات, بازی‌بازی, بی‌لیبل, موقعیت‌های مشابه | Leave a Comment

یه روز یه کسی یه گوشه‌ی دنیا یه جائی یه موقعی یه زمانی یه بار یه ایده ای یه جوری به مغزش خطور می‌کنه.

ولی حالا اون روز اون کس اون گوشه‌ی دنیا اون جا اون موقع اون زمان اون بار اون ایده اون جوری از مغزش عبور می‌کنه.

اشعار کلاسیک

2009/01/25 at 02:47 | In اضافات, فعل معکوس, قاعده, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن | 1 Comment

شعرهای کلاسیک برایم مُدرن‌تر هستند تا آن‌ها. موضوعات نوتری‌اند. هرچند قالب کهنه‌ای دارند. ولی جهان‌شمول‌تر و به‌روزتر می‌نمایند. و همه‌ی این‌ها یعنی اشعار کلاسیک بیشتر این قابلیت را دارند که به گُه کشیده شوند!

زندگی عادی

2009/01/20 at 07:27 | In ارزش‌ها, باخاصیت, بازتاب, بزرگ‌ترین, ترين, توصیه, داستان, درگیری‌های ذهنی بی‌پایان, دیدگاه, سال ۱۹۶۸, سلام سینما, سورئال, فنآوری, فیلم, لذت, مستند, معلم, من, مناسبت, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن, نوگـُلِ روشنفکر, همین حالا, چنین گفت کوبریک, کشف, گیج | 1 Comment

[+]
اولین کلمه‌ای که بعد از دیدن فیلم به ذهنم رسید «عظمت» بود.
وقتی داشتم گریه می‌کردم، دومین کلمه‌ای که به یاد آوردم این بود: «جهل»
بعد از تمام‌شدن گریه، سومین کلمه را گفتم: «زن» و چهارمی و پنجمی و…: «سکس»، «عشق»، «نانوایی»، «ریش تراش»، «…» البته فقط کلمه‌ی اول و دوم راجع به فیلم بود، کلمات دیگر درمورد زندگی عادی‌ام بود منهای این فیلم.

خم‌یا‌زه

2009/01/10 at 10:11 | In حکم [صادره از شیراز], قاعده, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن, کشف | 1 Comment

خمیازه کشیدن در حالی که جلوی پنکه نشسته‌ای و پنکه را ثابت کرده‌ای و صورتت هم به سمت پنکه است، بدون وضو در حُکم تُفِ سربالاست… بکن.

خبرهای قرمز

2008/12/18 at 00:16 | In بی‌لیبل, قاعده, لذت, موقعیت‌های مشابه | 1 Comment

وقتی دماغت یه درد عجیبی گرفت و یه احساس عجیبی بهت می‌گفت توش یه خبراییه، بدون که یه خبرای قرمزی توش هست!

امشب

2008/11/21 at 20:07 | In تقسیم‌بندی‌ها, دیالوگ, موقعیت‌های مشابه, مکالمه | 1 Comment

- تو چرا این‌قدر فکر می‌کنی با من فرق داری؟
- چون واقعاً دارم.
- چه فرقی؟
- خودت خوب می‌دونی…
- نمی‌دونم.
- اینکه تو اصلیِ من هستی؛ ولی من اصلیِ تو نیستم.
- چرا این‌طوری فکر می‌کنی؟
- چون همین‌طوری‌یه.
- نیست… تو اصلیِ من هستی…
- ثابت کن.
- چجوری؟
- امشب رو همین‌جا بمون.

انصاف

2008/04/21 at 13:33 | In تقسیم‌بندی‌ها, موقعیت‌های مشابه | 1 Comment

منصف اگر باشیم، مجری آن برنامه‌ی شبانه‌ی شبکه چهارمی هم، برای خودش، غلامحسین‌ای الهام است…

دماغ

2008/04/11 at 16:03 | In موقعیت‌های مشابه | 1 Comment

امير وقتي دماغ بهرام [رادان] را مي‌بيند، به آينده‌اش اميدوار مي‌شود.

به دنبال سایه

2008/03/24 at 17:29 | In موقعیت‌های مشابه | 1 Comment

کسانی که “به دنبال سایه” هستند، خوب می‌دانند که وقتی آخر ِ تیتراژ اول یک فیلم، نام تهیه کننده، بعد از کارگردان می‌آید، وضع چقدر خراب است…

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.