فحش

2009/07/15 at 20:27 | In بابا, باخاصیت, بازتاب, بازی‌بازی, بحث‌های مهم و اساسی, تحمل‌کن!, خبر اختصاصی, خبر فوری, دهن سرویسی, ديدگاه, دیالوگ, شبکه, قاعده, مسابقه, مستند, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن | 9 Comments

- [...] [...] [...] [...] [...] [...]
- آقا چرا فحش میدی؟
- بابا [...] [...] [...] [...] [...] [...] [...]

ابهام

2009/07/04 at 13:10 | In تقسیم‌بندی‌ها, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, ژانر, کشف, کلیش‌ه, گیجی | 2 Comments

یکی از ابهامات زندگی‌ام این است که، در آن روز ِ به‌خصوص، با چه حسی و چه شکلی، محمد هسته‌ی خرماهایی که می‌خورد را توی کاسه‌ی پسرعمویش علی می‌گذاشت؟!

هدف

2009/06/13 at 08:05 | In معلم, مناسبت | 2 Comments

This is me به نظرم کم کم برای بزرگ شدن هم که شده باید شکستو بپذیریم. درسته! به نظر میرسه بازنده ی اصلی ما نبودیم، امّا ما شکست خوردیم؛ چون از امروز تا چهار سال دیگه محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایرانه. اینه که مهمه…

پ.ن: (نقل از فؤاد) “ما هدفمون رو با وسيله ى انتخابات پيگيرى کرديم؛ اگه نرسيديم بهش وسيله عوض می شه…”
بچه ها؛ گوش به زنگ باشین!

تماشا

2009/06/06 at 21:38 | In دیدگاه, شبکه, شعر دیگران, مستند, معلم, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, مونولوگ, همین حالا | Leave a Comment

پیاده تا نبودنت
رفتم و تنهاتر شدم
توی تئاتر زندگی
بغض یه بازیگر شدم

آینه

2009/03/21 at 22:24 | In انتظارها, لذت, مستند, من, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, مونولوگ, کشف, گمشده | 1 Comment

امروز صبح که از خواب پا شدم، رفتم جلوی آینه و به صورت خودم نگریستم. از دیروز تا امروز یک سال بزرگتر شده بودم!

عیدی

2009/03/20 at 13:30 | In توی هوای شاعری, مناسبت | 1 Comment

صدایِ زنگِ در می‌آید، اینک!
ببینم کیست؟، حالا باید، اینک!
گمان دارم که هست آقای پاکی
بلی! او هست و عیدی خواهد، اینک!

روز آخر سال

2009/03/20 at 06:00 | In توی هوای شاعری, مناسبت | Leave a Comment

بُوَد امروز، روز آخر سال
چه حالی می‌دهد، ماهی کفّال
به همراه پلو سبزی اعلا
بُوَد امروز، روز شادی و حال!

چارشنبه سوزی

2009/03/17 at 06:05 | In شبکه, مناسبت, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن | Leave a Comment

هر چه خسارات ناشی از چهارشنبه سوزی در فردی بیشتر باشد، میزان شدّت و حدّت سارّی یا پشیمانی نیز در مصاحبه‌ی اختصاصیِ بعد از عمل در بیمارستانِ مذکور، با گزارشگر سیما، در فرد، بیشتر می‌شود…

2009/03/10 at 23:38 | In تقسیم‌بندی‌ها, من, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, وب ده, کشف, گمشده, گيم آور, گیج, گینس | 2 Comments

یه سالی شد ها! حتا یک قرن هم نگذشت…

[+]

مورد عجیب ۹۰ امشب

2009/01/27 at 04:24 | In بازتاب, شبکه, فوت‌بال, مناسبت, همین حالا, کشف | 8 Comments

بر همگان واضح و مبرهن است که منظور از اشاره‌ی کوچک امشب عادل به رسانه‌های خارجی، محکوم‌کردنِ گزارش شبکه‌ی بی‌بی‌سیِ فارسی در روز دوشنبه‌ی هفته‌ی پیش راجع به برنامه‌ی ۹۰ و کمپین ۵ میلیون اس‌ام‌اس بود.

و آگاهان خوب می‌دانند که عادل هنگام این اشاره‌ی کوچک، کاغذی که دستش بود را از سمت راست میز برداشت و در سمت چپ میز قرار داد.

زندگی عادی

2009/01/20 at 07:27 | In ارزش‌ها, باخاصیت, بازتاب, بزرگ‌ترین, ترين, توصیه, داستان, درگیری‌های ذهنی بی‌پایان, دیدگاه, سال ۱۹۶۸, سلام سینما, سورئال, فنآوری, فیلم, لذت, مستند, معلم, من, مناسبت, موقعیت‌های مشابه, میگی نه آزمایش کن, نوگـُلِ روشنفکر, همین حالا, چنین گفت کوبریک, کشف, گیج | 1 Comment

[+]
اولین کلمه‌ای که بعد از دیدن فیلم به ذهنم رسید «عظمت» بود.
وقتی داشتم گریه می‌کردم، دومین کلمه‌ای که به یاد آوردم این بود: «جهل»
بعد از تمام‌شدن گریه، سومین کلمه را گفتم: «زن» و چهارمی و پنجمی و…: «سکس»، «عشق»، «نانوایی»، «ریش تراش»، «…» البته فقط کلمه‌ی اول و دوم راجع به فیلم بود، کلمات دیگر درمورد زندگی عادی‌ام بود منهای این فیلم.

کریس و مس

2009/01/03 at 21:35 | In دیالوگ, مناسبت, مکالمه | 5 Comments

مس: کریس! کریسمس‌ات مبارک!
کریس: ممنونم مس! کریسمس تو هم مبارک!

خودش

2008/09/09 at 16:19 | In مناسبت | 4 Comments

تابحال جون‌دادنِ کسی رو دیدی؟ ما تو این یکساله مرگ تدریجی یکنفر رو روز و شب می‌دیدم. براهمین کمتر گریه کردیم. بیچاره خودش هم راضی نبود به گریه‌مون…

همینجور

2008/09/02 at 15:41 | In مناسبت | 1 Comment

ای انسان!
وداع کن با کسی که مطمئن نیستی، وقتی داشته از این دنیا می‌رفته، از تو راضی بوده یا نه… دیروز من با مادربزرگم همینجور وداع کردم.

دختر دایی گم شده

2008/07/21 at 15:27 | In دیدگاه, مناسبت, گمشده | 3 Comments

داریوش مهرجویی: دایی سینمای ایران رفت. طنین صدای گرم او هنوز در گوشم است، دختر دایی گم شده، گم شده، روح سرگردان شده دختر دایی طعمه دریا شده… و روح ظریف او نیز واقعاً طعمه دریا شد… طعمه بی‌توجهی‌ها، بی‌تفاوتی‌ها، ندانم‌کاری‌ها… و در این چند سال اخیر، خسرو شکیبایی را درنیافتند.
[خبرگزاری فارس، تیر 1387]

دیدم نمی‌شود

2008/07/18 at 21:36 | In دیدگاه, مناسبت | 1 Comment

خسرو شکیبایی: در هامون چند بار تپق زدم و بعدش ادامه ندادم. مهرجویی داد زد و گفت: «چرا معطل می‌کنی؟» گفتم: «خراب شد.» گفت: «چی‌چی خراب شد، من همینو می‌خوام.» بعدش یکی‌دو بار سعی کردم آگاهانه تپق بزنم، دیدم نمی‌شود.
[ماهنامه‌ی فیلم، مهر 1384، شماره‌ی 337]

دومین

2008/03/30 at 17:16 | In مناسبت | 2 Comments

- دومین یک‌شنبه‌ی سال مبارک.
- دومین یک‌شنبه‌ی شما هم مبارک باشه…

ساعت

2008/03/23 at 15:06 | In تست, مناسبت | Leave a Comment

این روزها به هر ساعتی نمی‌شود اعتماد کرد… خصوصاً ساعت‌های دیواری.

پیرمردها

2008/03/23 at 11:40 | In فیلم, مناسبت | 2 Comments

No Country for Old Men = پیرمردها وطن ندارند
No Country for Old Men = کشوری برای پیرمردها نیست
No Country for Old Men = جایی برای پیرمردها نیست

آخر سال 4

2008/03/20 at 07:19 | In مناسبت | Leave a Comment

2 ساعت تا عید. سال نوی شما، برای آخرین بار مبارک.

برگه‌ی بعد »

وب‌نوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.