آرشیو برای مناسبت
جولای 21, 2008 روی 3:27 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر دیدگاه, مناسبت, گمشده
داریوش مهرجویی: دایی سینمای ایران رفت. طنین صدای گرم او هنوز در گوشم است، دختر دایی گم شده، گم شده، روح سرگردان شده دختر دایی طعمه دریا شده… و روح ظریف او نیز واقعاً طعمه دریا شد… طعمه بیتوجهیها، بیتفاوتیها، ندانمکاریها… و در این چند سال اخیر، خسرو شکیبایی را درنیافتند.
[خبرگزاری فارس، تیر 1387]
جولای 18, 2008 روی 9:36 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر دیدگاه, مناسبت
خسرو شکیبایی: در هامون چند بار تپق زدم و بعدش ادامه ندادم. مهرجویی داد زد و گفت: «چرا معطل میکنی؟» گفتم: «خراب شد.» گفت: «چیچی خراب شد، من همینو میخوام.» بعدش یکیدو بار سعی کردم آگاهانه تپق بزنم، دیدم نمیشود.
[ماهنامهی فیلم، مهر 1384، شمارهی 337]
مارس 30, 2008 روی 5:16 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر مناسبت
- دومین یکشنبهی سال مبارک.
- دومین یکشنبهی شما هم مبارک باشه…
مارس 23, 2008 روی 3:06 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر تست, مناسبت
این روزها به هر ساعتی نمیشود اعتماد کرد… خصوصاً ساعتهای دیواری.
مارس 23, 2008 روی 11:40 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر فیلم, مناسبت
No Country for Old Men = پیرمردها وطن ندارند
No Country for Old Men = کشوری برای پیرمردها نیست
No Country for Old Men = جایی برای پیرمردها نیست
مارس 20, 2008 روی 7:19 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر مناسبت
2 ساعت تا عید. سال نوی شما، برای آخرین بار مبارک.
مارس 19, 2008 روی 11:58 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر مناسبت
9 ساعت به پایان امسال مانده و یک ساعت پیش، من که از شاممان خوشم نیامده بود، از خانه زدم بیرون.
توی راهی که به سوی پیتزافروشی طی میکردم، بویی جالب داشت مستم میکرد.
تازه وقتی جالبتر میشد که میفهمیدم، این بوی جالب، بوی همان غذاییست که دوستش نداشتم و رفته بودم بجایش پیتزا بخرم.
مارس 19, 2008 روی 7:35 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر مناسبت
سیزده ساعت دیگه سال تحویل داده میشه به تاریخ. البته فردا شب اخراجیها قراره بدون اینکه کسی خودش رو جلوی صداوسیما آتیش بزنه، پخش بشه.
مارس 19, 2008 روی 3:52 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر مناسبت
شوخی کردم. هنوز 17 ساعت تا آخر سال مونده.
یه چیزی؛ آخر سال ِ دو سال پیش من یه وبلاگ داشتم که فقط به درد خودم میخورد و دیگران دوستش نداشتند.
آخر ِ سال پارسال من یه وبلاگ داشتم که فقط به درد دیگران میخورد و خودم دوستش نداشتم.
آخر ِ امسال تلفیقی از دو حس قبلی رو دارم.
مارس 15, 2008 روی 1:01 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر مناسبت
- مجری: توقع شما از نمایندهها چیه؟
- من فقط توقع حق دارم.
- فقط توقع حق داری؟
- آره…
- آفرین. چه توقع به جایی… خوب شما چی آقا؟
مارس 12, 2008 روی 9:32 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر مناسبت
پریروز بود. بچهها…گلآقا را که گرفتم دستم، دیدم بالاش نوشته: شماره آخر. اول فکر کردم منظور شماره آخر در سال 86 است. ولی وقتی دیدم کنارش نوشته: «همراه با پوستر همکاران…» مطمئن شدم که اتفاق، خودش میافته.
مارس 11, 2008 روی 9:19 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر مناسبت
ما سه نوع رسول داریم؛
رسول اکرم
رسول خدا
رسول سینمای ایران