تلفیق ـ ۲

2009/04/21 at 15:53 | In اضافات, تلفیق, مثل‌ها و عسل‌ها | Leave a Comment

با صد من عصا هم نمیشه قورتش داد!

سوژه

2009/03/29 at 11:14 | In ای خبرنگار!, تلفیق, مثل‌ها و عسل‌ها | 1 Comment

ای خبرنگار!
از سوژه همان برون تراود که در اوست…

دوست

2009/03/15 at 19:17 | In اضافات, انتظارها, انگولک, مثل‌ها و عسل‌ها | Leave a Comment

دوست، خوبش کمه، کمش خوبه.

نمایشگاه مبلمان

2009/02/21 at 06:21 | In بحث‌های مهم و اساسی, مثل‌ها و عسل‌ها, من, کمی بلندتر از کوتاه, گمشده | 2 Comments

وقتی به نمایشگاه مبلمان می‌روی دو تا اتفاق می‌افتد:
اول اینکه مبلمان می‌بینی.
و بعد اینکه…

یاد ضرب‌المثلِ «تو مو می‌بینی و من پیچش مو» افتادم!
خیلی ضرب‌المثل جالبی‌یه.

بگذریم. داشتم می‌گفتم…
اصلاً‌ بگذارید یک‌جور دیگه توضیح بدهم:

فردی که به نمایشگاه مبلمان می‌رود، درواقع به دیدن دو چیز می‌رود:
یک: دیدن مبلمان
دو: دیدن …

یادم افتاد تو چند وقته‌ی اخیر، دوز ِ چیزهایی در مینی‌بلاگ‌ام بیشتر از بقیه‌ی چیزها شده؛
از جمله چیزهای کمی تا قسمتی بر اساس نظر عدّه‌ای و جمعیتی از مردم خانواده‌دوست و خوش‌فکر، بی‌ادبی.
ولی بگذارید جمله‌مان را تمام کنیم. نگذارید این سخن در گلومان خفه شود.

فرانس کاپولاما رمان‌نویس آرژانتینی می‌گوید: «نویسنده چیزی نمی‌نویسد؛ بلکه به او الهام می‌شود.»
اجازه دهید حقایق را آن‌طور که هستند و می‌بینیم و از همه مهم‌تر: به‌مان الهام می‌شوند، بیان کنیم.
خودمان را سانسور نکنیم و واقعیت‌مان را، واقعیات زندگی‌مان را، در این فضا-رسانه‌ی شخصی خویش، بی هیچ ترس و واهمه‌ای از خفه‌شدن ابراز نماییم.

پس حالا اجازه دهید بگویم؛
چیزی که از ابتدا می‌خواستم بگویم…

امروز به نمایشگاه مبلمان رفتم. خیلی شلوغ بود.
درواقع تردید داشتم که آمدم مبلمان ببینم…
چون بیشتر از مُبل‌ها، درواقع جذبِ افرادی که برای امتحانِ مُبل‌ها روی آن می‌نشستند، می‌شدم.

بحث عمیق

2009/02/10 at 02:45 | In بازی‌بازی, بحث‌های مهم و اساسی, تلفیق, در تأييد صحبت شما, دهن سرویسی, دیالوگ, مثل‌ها و عسل‌ها, مهمانی لیبل‌ها, مکالمه | 1 Comment

- … مثال می‌زنم؛ فرض کن اگه یه روز من خواهرت رو بگام، تو چه‌ات میشه؟ خُب این هم عینِ همونه دیگه! ببین…
- فرزاد، حیف که در مثل مناقشه نیست، وگرنه دهنت رو سرویس می‌کردم!

- آفرین. دقیقاً. چه به نکته‌ی خوبی اشاره کردی: دهن…
تصور کنم من آمدم خانه‌ی شما. بعد از در که آمدم تو، به جای گلِ روی تو، دهنِ خواهرت رو ببوسم، بعد…
[تا این لحظه، مثلی درباره‌ی اینکه آیا در تصور هم مناقشه هست یا خیر، کشف نشده است!]

وب‌نوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.