مرحوم
2009/04/25 at 14:09 | In شبکه, فیلم, قاعده, کلیشه | Leave a Commentوقتی فردی مرحوم میشود، همیشه کسی نواری مشکی در آستیناش دارد که ضمیمهی عکس مرحوم یا مرحومه (ترجیحاً عکس خنداناش) کند!
بخشش
2009/04/13 at 11:17 | In دیالوگ, دیدگاه, شبکه, فیلم, گمشده در ترجمه | Leave a Commentکسی که دو بار مقصره و متأسف نیست، ارزش بخشیدنو نداره.
جو لاندو (سالی) در پزشک دهکده
کودک فهیم
2009/03/31 at 15:49 | In شبکه, فیلم | Leave a Commentبه کمک کودک فهیم، تمام سریالهای جهان بخصوص سریالهای مهران مدیری گلستان میشود!
[+]
همه چیز
2009/02/04 at 05:56 | In دیالوگ, فیلم | Leave a Commentای کاش همه چیز رو دربارهی همه چیز میدونستم.
از فیلم ایتالیایی
زینت
2009/01/30 at 03:12 | In روشنفکران ابله, فعل معکوس, فیلم, مستند | 3 Commentsگروه فرهنگی: … در بخش بازیگر زن، آن هاتاوی و کیت وینسلت مدعیان اصلی هستند. البته حضور آنجلینا جولی هم در این بخش میتواند زینتبخش شب اهدای جوائز محسوب شود. (!)
روزنامهی وزین اعتماد، شنبه ۵ بهمن ماه ۱۳۸۷، صفحهی آخر
زندگی عادی
2009/01/20 at 07:27 | In ارزشها, باخاصیت, بازتاب, بزرگترین, ترين, توصیه, داستان, درگیریهای ذهنی بیپایان, دیدگاه, سال ۱۹۶۸, سلام سینما, سورئال, فنآوری, فیلم, لذت, مستند, معلم, من, مناسبت, موقعیتهای مشابه, میگی نه آزمایش کن, نوگـُلِ روشنفکر, همین حالا, چنین گفت کوبریک, کشف, گیج | 1 Comment[+]
اولین کلمهای که بعد از دیدن فیلم به ذهنم رسید «عظمت» بود.
وقتی داشتم گریه میکردم، دومین کلمهای که به یاد آوردم این بود: «جهل»
بعد از تمامشدن گریه، سومین کلمه را گفتم: «زن» و چهارمی و پنجمی و…: «سکس»، «عشق»، «نانوایی»، «ریش تراش»، «…» البته فقط کلمهی اول و دوم راجع به فیلم بود، کلمات دیگر درمورد زندگی عادیام بود منهای این فیلم.
یک اودیسهی فضایی
2009/01/18 at 07:23 | In تقسیمبندیها, فیلم, قاعده, چنین گفت کوبریک | Leave a Comment۲۰۰۱: یک اودیسهی فضایی
دارم فیلم یه مرده رو میبینم…
دارم فیلم یه مُرده رو میبینم…
این خیلی فرق میکنه.
برای
2009/01/12 at 01:48 | In ارزشها, داستان, فنآوری, فیلم, قاعده | Leave a Commentبرای نوشتن داستان نیاز به شخصیته و برای گسترش داستان و ایجاد گرههای بیشتر هم نیاز به شخصیت است. این وسط دو نفر شاخ غول را میشکنند؛ یکی نویسنده کمشخصیتترین داستان و دیگری کارگردان همان فیلم.
وضع
2009/01/05 at 12:55 | In الهی آمین!, حکم [صادره از شیراز], دیالوگ, دیدگاه, شبکه, فیلم | Leave a Commentوضع برای شما محافظهکارها عوض میشه.
یه روزی همهی شما از بین میرید.
(ظهر یکی از چهارشنبههای خیلیوقتپیشها، تکرار یک سریال خارجی قدیمی، شبکه 4)
جریان
2008/07/07 at 13:27 | In فیلم | Leave a Commentاز همون اول از «جریانش چیه»؟ متنفر بودم.
بخصوص از کسانی که درمورد یک فیلم ازت چنین سوالی رو میپرسن.
مگه فیلم حتماً باید جریان داشته باشه؟
بررسی آثار پیتر هانان
2008/05/14 at 12:21 | In فیلم | Leave a Commentگربهسگ، گربه و سگی بودند که کمرشان به هم متصل بود و هیچکدام پا نداشتند.
فیلم: گربهسگ
کارگردان خوشفکر
2008/05/03 at 13:04 | In دیالوگ, فیلم | 3 Commentsمگه میشه عکاس فیلم از هنرپیشهاش زیباتر باشه؟
نه! نمیشه.
دوربین رو بده به اون و فیلمنامه رو ازش بگیر.
تو از فردا بازیگر این فیلم هستی.
به همین سادهای
2008/04/28 at 14:18 | In فیلم, مستند | 2 Commentsمامان! شغلِ شما چیه؟ مگه خانهدار نمیشه: House worker؟
هــــو هوهوهوهو هو وو
هــــو هوهوهوهو هو وو
هــــو هوهوهوهوهوهوهو هو
به همین سادگی
فیلمی از سیدرضا میرکریمی
فیلم تحسینشدهی سال
پیرمردها
2008/03/23 at 11:40 | In فیلم, مناسبت | 2 CommentsNo Country for Old Men = پیرمردها وطن ندارند
No Country for Old Men = کشوری برای پیرمردها نیست
No Country for Old Men = جایی برای پیرمردها نیست
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
