دختردایی گمشده

یک فیلم، یک تجربه

بایگانی نویسنده

خیس‌کاری

وقتی می‌رم دستشویی این‌قدر خیس‌کاری می‌کنم که نفر بعدی، حتماً بعد از اتمام کارش می‌گه: «دوش گرفتی؟»

دختر دایی گم شده

داریوش مهرجویی: دایی سینمای ایران رفت. طنین صدای گرم او هنوز در گوشم است، دختر دایی گم شده، گم شده، روح سرگردان شده دختر دایی طعمه دریا شده… و روح ظریف او نیز واقعاً طعمه دریا شد… طعمه بی‌توجهی‌ها، بی‌تفاوتی‌ها، ندانم‌کاری‌ها… و در این چند سال اخیر، خسرو شکیبایی را درنیافتند.
[خبرگزاری فارس، تیر 1387]

دیدم نمی‌شود

خسرو شکیبایی: در هامون چند بار تپق زدم و بعدش ادامه ندادم. مهرجویی داد زد و گفت: «چرا معطل می‌کنی؟» گفتم: «خراب شد.» گفت: «چی‌چی خراب شد، من همینو می‌خوام.» بعدش یکی‌دو بار سعی کردم آگاهانه تپق بزنم، دیدم نمی‌شود.
[ماهنامه‌ی فیلم، مهر 1384، شماره‌ی 337]

فصل‌نامه‌ها

از خواص فصل‌نامه‌ها این است که می‌توان روی‌شان خواند: «سال دوم» و بعد توی‌شان خواند: «شماره 5»!
البته آن‌ها این خاصیتِ دیگر را در صفحات آخرشان دارند. چون بعضاً آن‌جا می‌خوانیم: «صفحه‌ی 264»!

لحظاتِ زندگی

در بهترین لحظات زندگی‌ام خودم حضور نداشته‌ام. شرحش زمان دیگری می‌خواهد. لحظاتی که می‌توانست یکی از بهترین بخشِ خاطراتم را تشکیل دهد. مجال‌ش از وقتِ اینجا بزرگتر است… باشه بعداً!

شکّ

بی شک یقین وجود ندارد.

دو چیز

دوچیز را هرگز نباید از دست داد؛
اعتماد به نفس و هورمگا.

گم‌شده

اگر چیزی‌تون رو گُم کردید، اینجا رو نگردید. روی شیشه‌یِ بقالیِ سر کوچه‌تون، حتماً یه کاغذی پیدا می‌شه!

جریان

از همون اول از «جریانش چیه»؟ متنفر بودم.
بخصوص از کسانی که درمورد یک فیلم ازت چنین سوالی رو میپرسن.
مگه فیلم حتماً باید جریان داشته باشه؟

«مرو ای دوست»

ترانه‌ی «مرو ای دوست» از محمد اصفهانی.
یکی از خواص این آهنگ این است که به هر موقعیت غم‌انگیزی قابل تعمیم است و می‌توان از آن به مناسبات مختلف، کلیپ ساخت و در رسانه‌ی ملی به نمایش گذاشت.

هه هه هه هه

- هه هه هه هه. شوخی می‌کنم!
- هه هه هه هه. مزاح فرمودیم!
همان «هه هه هه هه» کافی است، نیازی به تأکید بیشتر نیست بخدا.
[بخدا = به‌خدا | رجوع به خودآ]

لحظاتِ عشق

لحظات عشق‌ات را تنها باش
با کسی قسمت نکن‌شان
این‌جوری برای هردوی ما بهتر است…

هیچ می‌دونی

- هیچ می‌دونی چرا دیوار دستشویی‌ها سیاه نیست؟
- کی گفته همچین حرفی‌یه؟
- سؤال رو با سؤال، جواب نده. می‌دونی؟
- نه. چون اصلاً این قضیه رو قبول ندارم…
- سؤال رو با نظریه جواب نمی‌دن،
- نه. چرا؟
- چون بشه راحت سوسک‌هاش رو کشف کرد!
- مسخره بود. دیوار کجا سیاهه، که دیوار دستشویی باشه؟
- بعد هم با آفتابه و شیلنگ، سوسک بیچاره رو به رگبار می‌بندن آخرش بیچاره به همون جایی که بود برمی‌گرده. منتها حالا مثل موش آب‌کشیده شده.
- آره لابد حسابی خجالت می‌کشه.
- البته حالا دیگه اون یه موشِ مرده‌ی آب‌کشیده است… پس خجالت براش معنایی نداره. داره؟

همه‌گی

همه اتفاقهای دنیا تصادفی‌اند؛
ما آدمها سعی می‌کنیم، برایشان دلیل بتراشیم و به هم ربطشان دهیم.

بهترین راه

بهترین راه برای دررفتن از چتِ تصویری: «وب‌کم ندارم.»
بهترین راه برای دررفتن از چتِ صوتی: «میکروفون ندارم.»
بهترین راه برای دررفتن از چتِ متنی: «کیبورد ندارم.»
بهترین راه برای دررفتن از چت: «مودم ندارم.»
بهترین راه برای دررفتن از ایجاد رابطه: «همسر دارم.»

فلانی

ای کارگردان!
کاری نکن که دیگران درباره‌ات بگویند: «فلانی کارگردان خوبی بود، ولی آدمِ خوبی نبود!»

خودکُشی

هنرمند هیچ‌وقت پیر نمی‌شود.
اگر شما یک آدم پیر تنهای بی‌کار و بی‌پول و بی‌محبت هستید که صبح تا شب تو خونه نشسته و کانال‌های تلویزیون رو عوض می‌کنه، براتون متأسفم.
ولی مطمئناً شما هنرمند نیستید.
خودکُشی رو به‌تون پیشنهاد می‌کنم!

اغراق

بدون اغراق، پول‌شُماردن را بلد نیستم!
بی‌اغراق‌تر از این، حرفی تاکنون نزده‌ام!
این حرفم، آن‌قدر خالی از اغراق، هست که بخواهم سال‌ها بعد تکذیب‌ش کنم…

فاجعه

ای خبرنگار!
وقتی از فاجعه صحبت می‌کنی، برگ کاغذ روزنامه‌ات باید بسوزد…

فضولی فرهنگی 3

vبا عرض سلام و خستهv
    نباشید خدمت دوست عزیزم زهرا امیدوارم هر کجا که هستی سالم و سلامت باشی و همیشه زیر سایه ی پدر و مادرت عینک آفتابی بزنیم
به امید دیدار

Older entries »