ابهام

2009/07/04 at 13:10 | In تقسیم‌بندی‌ها, مناسبت, مهمانی لیبل‌ها, موقعیت‌های مشابه, ژانر, کشف, کلیش‌ه, گیجی | 2 Comments

یکی از ابهامات زندگی‌ام این است که، در آن روز ِ به‌خصوص، با چه حسی و چه شکلی، محمد هسته‌ی خرماهایی که می‌خورد را توی کاسه‌ی پسرعمویش علی می‌گذاشت؟!

تا کنون 2 نظر داده شده »

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

  1. و اون بنده خدا چه حسی داشت از این که هسته های تف مالی شده ی یکی دیگه کنار خرماهاشه

  2. واقعا…!
    به حق احادیث نشنیده…


دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.