دیوار

2009/04/26 at 19:07 | In خاطره | 1 Comment

حوصله کوتاه ترین دیوار زندگی‌مون بود… یادته؟

مرحوم

2009/04/25 at 14:09 | In شبکه, فیلم, قاعده, کلیش‌ه | Leave a Comment

وقتی فردی مرحوم می‌شود، همیشه کسی نواری مشکی در آستین‌اش دارد که ضمیمه‌ی عکس مرحوم یا مرحومه (ترجیحاً عکس خندان‌اش) کند!

تلفیق ـ ۲

2009/04/21 at 15:53 | In اضافات, تلفیق, مثل‌ها و عسل‌ها | Leave a Comment

با صد من عصا هم نمیشه قورتش داد!

*

2009/04/20 at 14:06 | In نام کتاب | Leave a Comment

“انسان‌هایی این همه خائن”
یک اسم است.

نویسنده

2009/04/18 at 19:35 | In بی‌لیبل | 1 Comment

شاید فصل اول کتابمو گذاشتم تو بلاگ.

فقر

2009/04/16 at 15:12 | In تقسیم‌بندی‌ها, موقعیت‌های مشابه | 5 Comments

کسی که زندگی اش در فقر شروع شده باشد، تا آخر عمر -حتی اگر پولدار هم شود- مانند یک فقیر فکر می‌کند…

بخشش

2009/04/13 at 11:17 | In دیالوگ, دیدگاه, شبکه, فیلم, گمشده در ترجمه | Leave a Comment

کسی که دو بار مقصره و متأسف نیست، ارزش بخشیدنو نداره.

جو لاندو (سالی) در پزشک دهکده

نوستول

2009/04/12 at 00:46 | In خاطره | Leave a Comment

power god new day

تصمیم

2009/04/10 at 18:13 | In من | Leave a Comment

وقتی که تصمیم گرفتم عوض شوم، هوا سرد بود و تشکم خیس. وقتی تصمیم گرفتم عوضی شوم هم همینطور!

بزرگ

2009/04/09 at 19:44 | In قاعده, من, موقعیت‌های مشابه, پسر بچه | 1 Comment

از وقتی یادمه هر کاری خواستم بکنم بزرگترها می‌گفتن: تو دیگه بزرگ شدی! اِ نه! زشته. تو نباید این کارو بکنی…
پس من کی کوچک بودم؟

کپی پیستر

2009/04/09 at 02:59 | In مونولوگ | 2 Comments

- : چیزی برای پیست کردن نیست!

باغ وحش جهانی ـ ۱

2009/04/08 at 12:05 | In جنگل | 1 Comment

اگر قرار بود شیر انسان را هم بدوشند، پس فرقمان با گاو چه بود؟

مرگ

2009/04/02 at 02:26 | In من | 16 Comments

عیدی خدا در روز دوازده فروردین به ما بعد از پنجاه سال اسیر دام اعتیاد بودن، مرگِ پدربزرگِ مادری‌ام بود. یکی از خواب‌هایم این است که روزی سازنده‌ی این موادِ کوفتی را پیدا کنم…

[البته فرقِ این مُردن با مرگِ هفت ماه و یک روز پیش ِ مادربزرگم در این است که این بار نه تنها یک انسان و یکی از عزیزترین‌هایم فوت کرده، که با مرگ او،‌ یک عشق خاک شده؛ یک علاقه مُرده؛ (کنار هم هم خاکشان کردند) و حالا در آن دنیا به هم رسیده. پس حق داشتم این همه گریه کنم... یکی دو تا درد که نبود؛ تازه جبرانِ‌ دفعه‌ی پیش هم بود. این بغضِ فروخورده‌ی قبلی هم بود که به نظرم ترکید...]

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.