خَربُزه
2008/07/31 at 18:54 | In دششویی | Leave a Commentتوی دستشویی، قیافهام دیدن داشت. حیف که کسی توی دستشویی دوربین مخفی کار نمیگذاشت، وگرنه میتوانست یک جُکِ بامزه را از نزدیک تماشا کند. تازه داشتم پی به معنایِ عمیقِ ضربالمثلِ شیرینِ پارسیِ خودمون میبردم که: «هر کی خربزه میخوره، پای لرزش هم مینشینه»! بله. خربزه را دمِ غروبی خوردم و حالا پای لرزش نشسته بودم.
سنّ
2008/07/30 at 14:36 | In بیلیبل | 4 Commentsگاهی اوقات «سنّ» عامل تعیینکنندهای است…
به حدّی که دو نفر، فقط به دلیل نداشتنِ تشابهاش، باید تا آخر عمر، در حسرت زندگی کنند.
شریف
2008/07/29 at 12:41 | In دیالوگ | 2 Comments- شغلِ شریف چیه؟
- مشغولِ شغلِ شریفِ کدبانوگری هستم.
خیسکاری
2008/07/24 at 16:47 | In دششویی | 1 Commentوقتی میرم دستشویی اینقدر خیسکاری میکنم که نفر بعدی، حتماً بعد از اتمام کارش میگه: «دوش گرفتی؟»
دختر دایی گم شده
2008/07/21 at 15:27 | In دیدگاه, مناسبت, گمشده | 3 Commentsداریوش مهرجویی: دایی سینمای ایران رفت. طنین صدای گرم او هنوز در گوشم است، دختر دایی گم شده، گم شده، روح سرگردان شده دختر دایی طعمه دریا شده… و روح ظریف او نیز واقعاً طعمه دریا شد… طعمه بیتوجهیها، بیتفاوتیها، ندانمکاریها… و در این چند سال اخیر، خسرو شکیبایی را درنیافتند.
[خبرگزاری فارس، تیر 1387]
دیدم نمیشود
2008/07/18 at 21:36 | In دیدگاه, مناسبت | 1 Commentخسرو شکیبایی: در هامون چند بار تپق زدم و بعدش ادامه ندادم. مهرجویی داد زد و گفت: «چرا معطل میکنی؟» گفتم: «خراب شد.» گفت: «چیچی خراب شد، من همینو میخوام.» بعدش یکیدو بار سعی کردم آگاهانه تپق بزنم، دیدم نمیشود.
[ماهنامهی فیلم، مهر 1384، شمارهی 337]
فصلنامهها
2008/07/17 at 12:30 | In باخاصیت | 1 Commentاز خواص فصلنامهها این است که میتوان رویشان خواند: «سال دوم» و بعد تویشان خواند: «شماره 5»!
البته آنها این خاصیتِ دیگر را در صفحات آخرشان دارند. چون بعضاً آنجا میخوانیم: «صفحهی 264»!
لحظاتِ زندگی
2008/07/16 at 15:12 | In مستند | 1 Commentدر بهترین لحظات زندگیام خودم حضور نداشتهام. شرحش زمان دیگری میخواهد. لحظاتی که میتوانست یکی از بهترین بخشِ خاطراتم را تشکیل دهد. مجالش از وقتِ اینجا بزرگتر است… باشه بعداً!
دو چیز
2008/07/14 at 20:09 | In ترفندهای پیروزی در کراش | 2 Commentsدوچیز را هرگز نباید از دست داد؛
اعتماد به نفس و هورمگا.
گمشده
2008/07/08 at 13:04 | In کلیشه, گمشده | 2 Commentsاگر چیزیتون رو گُم کردید، اینجا رو نگردید. روی شیشهیِ بقالیِ سر کوچهتون، حتماً یه کاغذی پیدا میشه!
جریان
2008/07/07 at 13:27 | In فیلم | Leave a Commentاز همون اول از «جریانش چیه»؟ متنفر بودم.
بخصوص از کسانی که درمورد یک فیلم ازت چنین سوالی رو میپرسن.
مگه فیلم حتماً باید جریان داشته باشه؟
«مرو ای دوست»
2008/07/06 at 17:23 | In باخاصیت | 2 Commentsترانهی «مرو ای دوست» از محمد اصفهانی.
یکی از خواص این آهنگ این است که به هر موقعیت غمانگیزی قابل تعمیم است و میتوان از آن به مناسبات مختلف، کلیپ ساخت و در رسانهی ملی به نمایش گذاشت.
هه هه هه هه
2008/07/01 at 21:25 | In کلیشه | Leave a Comment- هه هه هه هه. شوخی میکنم!
- هه هه هه هه. مزاح فرمودیم!
همان «هه هه هه هه» کافی است، نیازی به تأکید بیشتر نیست بخدا.
[بخدا = بهخدا | رجوع به خودآ]
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
