به همین ساده‌ای

2008/04/28 at 14:18 | In فیلم, مستند | 2 Comments

مامان! شغلِ شما چیه؟ مگه خانه‌دار نمی‌شه: House worker؟
هــــو هوهوهوهو هو وو
هــــو هوهوهوهو هو وو
هــــو هوهوهوهوهوهوهو هو
به همین سادگی
فیلمی از سیدرضا میرکریمی
فیلم تحسین‌شده‌ی سال

پوتین برای سربازان جدید

2008/04/27 at 21:38 | In آب، دوغ، خیار, بازتاب, شعر دیگران | Leave a Comment

پوتین برای سربازان جدید
نان
نفت، یه پیت
اسلحه به تعداد کافی
اتاق بازجویی نم کشیده
دست‌بند 10 عدد
پول برق را باید بدهیم، پول آب را جدا
پول گاز را باید بدهیم
دوبله پارک نکنیم
و دیگر هیچ…

مربوط: امان از این برداشت‌های سطحی

ميوه 2

2008/04/27 at 14:23 | In بازتاب | 1 Comment

چنین تفکراتی، آب‌شان با میوه‌هایی مثل تمشک و توت‌فرنگی توی یک جوی نمی‌رود.

میوه

2008/04/26 at 18:29 | In توی هوای شاعری | 2 Comments

میوه نخور نَشُسته
میوه‌نَشُسته، سُسته

فرق

2008/04/23 at 15:32 | In بی‌لیبل | 4 Comments

سخت‌ترین سؤالِ امتحان، این بود:
«فرقِ ماچ و بوسه را بنویسید؟»

سعدیا

2008/04/22 at 11:56 | In اضافات, انگولک | 1 Comment

حالا اگه یه مرد نکونامی خواست خودکشی کنه چی؟ باز هم نمی‌میره؟
با توام. سعدیا!

انصاف

2008/04/21 at 13:33 | In تقسیم‌بندی‌ها, موقعیت‌های مشابه | 1 Comment

منصف اگر باشیم، مجری آن برنامه‌ی شبانه‌ی شبکه چهارمی هم، برای خودش، غلامحسین‌ای الهام است…

روآوردن به مینی‌مال

2008/04/20 at 21:16 | In سوزن و جوالدوز | Leave a Comment

مردمی که قدرت و عرضه‌ی درکِ شعورِ حاکمه بر متون صادقه‌ی بلند را ندارند، نویسندگان‌اش به مینی‌مال رو می‌آورند…

بیست

2008/04/18 at 17:41 | In معلم | 6 Comments

معلم: کدومتون می‌تونه فرقِ «پخش و پلا» رو با «پرت و پلا» بگه تا همین الآن نمره‌ی ترمش رو بیست بذارم؟

نصیب

2008/04/17 at 16:18 | In فعل معکوس | 2 Comments

خدا دو چیز رو نصیبِ هیچ خری نکنه؛
یکی پدر و مادر نفهم
و دیگری پدربزرگ و مادربزرگ نفهم.

لذت

2008/04/16 at 17:48 | In لذت | 2 Comments

من، لذتِ كندنِ ناخَن‌های پا با دست رو با هيچی عوض نمی‌كنم؛ حتي با ناخون‌گير.

لهجه

2008/04/15 at 15:25 | In تقسیم‌بندی‌ها | 2 Comments

آدم‌هايی كه می‌گويند لهجه نداری و روی اين قضيه پافشاری می‌كنند، اصلاً آدم‌های قابل‌اعتمادی نيستند…

مرض

2008/04/14 at 13:55 | In تاريخ گذشته, مستند, مکالمه | 1 Comment

- اين دو روز مريض بودم…
ولی اگه مريض هم نبودم، مريض نبودم كه بيام مدرسه.
- آره. امروز 11 نفر بيشتر نيومدند. پريروز هم 14-15 تا.

شب ادراری

2008/04/13 at 19:41 | In توی هوای شاعری | 3 Comments

ای شب ادراری! تا وقتی که تو بودی
روزهای من پر  ِ کابوس‌های زرد بود

لیبلی با یك پست

2008/04/12 at 16:28 | In سركاری | 2 Comments

وقتی روی یک لیبل کلیک کنی و ببینی هیچ پستی نداره، رفتی سرکار؛ نه، الآن.
چون همین‌هایی که داری مطالعه می‌کنی هم پست به حساب می‌یان خنگ.
نگران نباش. سرکار نرفتی!

يوم‌الله

2008/04/11 at 19:52 | In در تأييد صحبت شما, پيامبران دروغين | 3 Comments

راجع به اينكه چه روزي، روز خداست و چه روزي نيست، خودِ خدا نظر مي‌ده يا نه؟
اگه نه، پس اينا چجوري فهميدن 12 فروردين يوم‌الله است و مثلاً 13 فروردين نيست؟!

مربوط: وحدهُ لا شریک له

دماغ

2008/04/11 at 16:03 | In موقعیت‌های مشابه | 1 Comment

امير وقتي دماغ بهرام [رادان] را مي‌بيند، به آينده‌اش اميدوار مي‌شود.

سورئال‌ترين

2008/04/10 at 17:32 | In ترين, سورئال | Leave a Comment

- حالا سورئال‌ترینش کدوم بود؟
- وایسا.
- چشم.
- تشبیهِ “گل‌های خشخاش و علف” به “آدم‌های بی‌خدا”.

تنها مکالمه

2008/04/09 at 17:19 | In سروش‌صحت, مکالمه | 1 Comment

تنها مکالمه‌ام با نیما حسنی‌نسب، خوب یادم مانده.

راه‌رفتن توی خیابان

2008/04/08 at 20:13 | In تقسیم‌بندی‌ها | 1 Comment

آدم‌هایی که وقتی توی خیابان راه می‌رویم، نگاه‌مان می‌کنند به دو دسته تقسیم می‌شوند: آدم‌بدها و آدم‌خوب‌ها.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.